تبلیغات
منبع اس ام اس های روز - سرانجام قصه ی چت
منبع اس ام اس های روز

لینکدونی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

سرانجام قصه ی چت

شدم با چت اسیر و مبتلایش***شبا پیغام می دادم از برایش



به من می گفت هیجده ساله هستم***تو اسمت را بگو، من هاله هستم



بگفتم اسم من هم هست فرهاد***ز دست
عاشقی صد داد و بیداد



بگفت هاله ز موهای کمندش***کمـــان ِابــروان ، قــد بلنــدش



بگفت چشمان من خیلی فریباست***ز صورت هم نگو البته زیباست



ندیده عاشق زارش شدم من***اسیرش گشته بیمارش شدم من



ز بس هرشب به او چت می نمودم***به او من کم کم عادت می نمودم



در او دیدم تمام آرزوهام***که باشد همسر و امید فردام



برای دیدنش بی تاب بودم***ز فکرش بی خور و بی خواب بودم



به خود گفتم که وقت آن رسیده***که بینم چهره ی آن نور دیده



به او گفتم که قصدم دیدن توست***زمان دیدن و بوییدن توست



ز رویارویی ام او طفره می رفت***هراسان بود او از دیدنم سخت



خلاصه راضی اش کردم به اجبار***گرفتم روز بعدش وقت دیدار



رسید از راه، وقت و روز موعود***زدم از خانه بیرون اندکی زود



چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت***تو گویی اژدهایی بر من آویخت



به جای هاله ی ناز و فریبا***بدیدم زشت رویی بود آنجا



ندیدم من اثر از قـــد رعنـــا***کمـــان ِابــرو و چشم فریبـــا



مسن تر بود او از مادر من***بشد صد خاک عالم بر سر من



ز ترس و وحشتم از هوش رفتم***از آن ماتم کده مدهوش رفتم



به خود چون آمدم، دیدم که او نیست***دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست



به خود لعنت فرستادم که دیگر***نیابم با چت از بهر خود همسر



بگفتم سرگذشتم را به "شاعر"***به شعر آورد او هم آنچه بشنید



که تا گیرید از آن درسی به عبرت***سرانجامی نـدارد قصّه ی چت

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : hasti ghorbani

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان

تبلیغات پیامکی